ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

184

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) در آن جا بمان و راهنمايانى با خود بردار و جاسوسان و طلايه را پيشاپيش گسيل دار . و اما روز چهار شنبه بيمارى پيامبر ( ص ) با تب و درد سر شروع شد و در همان حال صبح پنجشنبه رسول خدا ( ص ) با دست خود براى اسامه لوائى بست و فرمود : به نام خدا و در راه خدا به جهاد برو و با آنان كه به خداوند كافرند ، كارزار كن . اسامه با لواء خويش بيرون آمد و آن را به بريدة بن حصيب اسلمى سپرد و در جرف اردو زد . از سران مهاجران و انصار هيچ تنى نماند مگر اينكه در لشكر حضور يافت و از آن جمله بودند ابو بكر صدّيق و عمر بن خطّاب و ابو عبيدة بن جرّاح و سعد بن ابى وقّاص و سعيد بن زيد و قتادة بن نعمان و سلمة بن اسلم بن حريش . در اين ميان گروهى گفتند : پيامبر ( ص ) اين نوجوان را به فرماندهى مهاجران پيشگام مىگمارد . و چون اين سخن به پيامبر ( ص ) رسيد ، سخت خشمگين شد و دستارى بر سر بست و قطيفه‌يى پوشيد و بر منبر رفت و پس از حمد و نيايش الهى فرمود : اى مردم ، اين چه سخنى است كه برخى از شما گفته‌ايد كه چرا اسامه را فرمانده ساخته‌ام ؟ مهم نيست اگر بر اين معترض باشيد كه قبلا هم بر فرماندهى پدرش معترض بوديد و حال آنكه به خدا سوگند او فرماندهى را شايسته بود و پس از او نيز پسرش شايستهء فرماندهى است و در نظر من از محبوب‌ترين مردم است و هر دو به همه گونه خير انديشى شايسته‌اند . و شما با اسامه خيرانديش باشيد كه او از برگزيدگان شماست . آن گاه از منبر به زير آمد و به خانهء خود رفت . و آن روز شنبه بود ، دهم ربيع الاول . و مسلمانانى كه قرار بود با اسامه بروند به توديع با پيامبر ( ص ) آمدند و سپس به جرف رفتند و حال رسول خدا ( ص ) سنگين شد و پياپى مىفرمود لشكر اسامه را زودتر گسيل داريد . روز يكشنبه بيمارى پيامبر ( ص ) سخت‌تر شد . و اسامه از لشگرگاه خود به حضور پيامبر ( ص ) آمد . و آن حضرت سنگين و بى حال بود ، و همان روزى بود كه دارويى بر لبهاى ايشان ماليده بودند . اسامه سر فرود آورد و رسول خدا ( ص ) را بوسيد و آن حضرت سخنى نمىگفت ولى دستهاى خود را به آسمان برافراشت و بر شانهء اسامه نهاد . اسامه گويد : دانستم كه مرا دعا مىفرمايد . اسامه به لشكرگاه خود بازگرديد و چون صبح دوشنبه شد حال پيامبر ( ص ) بهتر و آسوده‌تر بود و اسامه را فرمود كه هم امروز صبح در پناه بركت خدا حركت كن . اسامه با ايشان توديع كرد و به لشكرگاه خود بازگرديد و فرمان حركت صادر كرد و همان هنگام كه خودش مىخواست سوار شود ، فرستادهء ام ايمن كه مادر اسامه است